عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

274

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

فرا سر كتاب و سنت شدند ، چون عنايت ازلى با ايشان بود كار ايشان بجايى رسيد كه مصطفى ع با ايشان نصرت ميخواست بر دشمن . در خبرست كه - كان يستفتح بصعاليك المهاجرين - و صعاليك المهاجرين ايشانند كه رسول خدا ايشان را صفت كرده در آن خبر كه ثوبان روايت كرد - قال قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - « حوض ما بين عدن الى عمان شرابه اشدّ بياضا من اللبن و احلى من العسل ، من شرب منه شربة لا يظمأ بعدها ابدا و اول من يرده صعاليك المهاجرين . قلنا - و منهم يا رسول اللَّه ؟ قال الدّنس الثياب الشعث الرؤوس الذين لا تفتح لهم ابواب السدد و لا يزوّجون المنعمات الذين يعطون ما عليهم و لا يعطون ما لهم . » بِئْسَمَا اشْتَرَوْا الآية - بئس يستعمل فى مجموع المذامّ كما انّ نعم يستعمل فى مجموع المحامد ، و معناه - بئسما باعوا به حظ انفسهم من الثواب بالكفر بالقرآن - به بد چيزى خويشتن را بفروختند و ثواب آن از دست بدادند ، كه به قرآن كافر شدند . رب العالمين ميگويد آنچه كردند ببغى كردند و حسد بردند كه ما نبوت بفرزندان اسماعيل داديم نه بفرزندان اسحاق ، ذلك فضل اللَّه يؤتيه من يشاء ، اين نبوت و رسالت فضل و كرم خداوندست ، آن كس را دهد كه خود خواهد . و قال تعالى اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ و معنى - بغى - حسد است تا در دلست آن را حسد گويند و چون ظاهر شود بغى گويند و اين حسد آفتى عظيم است در راه مؤمنان ، آن را كه حسد بيوكند هيچ عبادت و طاعت او را بر ندارند . الحسد يأكل الحسنات كما تاكل النار الحطب . ابليس افتادهء حسد بود لا جرم عبادت چندين هزار ساله او را از وهدهء لعنت بيرون نياورد ، و زلّت آدم كه از شهوت بود نه از حسد توبهء وى لا جرم مقبول گشت ، و كار وى آسان شد ، انس مالك گفت - مصطفى ع با ياران نشسته بود گفت : « يطّلع عليكم الآن رجل من اهل الجنّة » هم اكنون مردى از اهل بهشت درآيد ، مردى انصارى درآمد و نعلين در دست چپ داشت و آب از محاسن وى قطره قطره مىافتاد ، از تجديد وضوء ، آن روز گذشت ، ديگر روز مصطفى ع هم چنان گفت و همان مرد در آمد هم بر آن صفت ، سديگر روز همين حال برين نسق برفت . عبد اللَّه عمرو عاص گفت - من بهانهء گرفتم